تبلیغات

ابزار رایگان وبلاگ

منجی آخرالزمان - السلام عَلَیکِ ایتها الصدیقة الشهیده
دعای فرج
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین 1392 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : **سوشیانت **

آجَرَک الله یا صاحِبَ الزَّمان

 



گفت : در می زنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟

که اگر اوست چرا هراسان است؟

 نه این صدا...،

نه صدای طوفان است
مزن این خانه ی مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما

دید چهره هاشان پر زنفرت

دست ها شان آتشی فروزان است


گفت: آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزا داریم

 دست قنفذ بود که در هل داد

  ومحسن همان پشت در...افتاد
پشت در سوخت بال و پر، اما

 میخ در بود وسینه ی مادراما

زانچه پشت در اتفاق افتاد

برسینه ی کوثرنقش آن افتاد


آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند

بازوی مادرم سپر، اما

بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد
گفت: یک روز یک نفر اما...

با ظهورش گیرد انتقام ما...




اَینَ مُنتَقَمُ بِنت نَبی صَلی الله عَلَیهِ وَ آلِ وَ سَلَم ؟



به امید ظهور که صد البته نزدیک است.





طبقه بندی: فاطمیه،  مهدویت،  شعر مهدوی،